30 شهریور 1394 - 14:18
خاطرات سفر به سن پترزبورگ و مسکو -1

خاطرات سفر به سن پترزبورگ و مسکو

پس از خاتمه ترم و کلنجار رفتن های تمام نشدنی ام با پایان نامه های دانشجویی، تصمیم گرفتم یک بخش از آرزوی بیست بخشی خود در سفر به بیست کشور صنعتی دنیا را عملی نمایم و این بار قرعه فال به نام روسیه افتاد. در آژانس هایی که یکی پس از دیگری سرزدم با چند گزینه روبرو شدم که سرانجام گزینه سفر از تهران به دبی- سنت پطرزبورگ (از این پس چنانچه خود روسها تلفظ می نمایند، سن پتربورگ نوشته می شود) و بازگشت از مسکو- دبی- تهران را برگزیدم اما این دورشته ای بودن من سبب شد، برای رفتن به امارات متحده عربی مقاومت ذهنی نمایم و به اماراتی که با تحریک قدرتهای فرامنطقه ای بر جزایر استراتژیک ابوموسی و تنب کوچک و بزرگ دعاوی سفیهانه ای دارد، قدم نگذارم ولی تقدیر چنین خواست که به عشق دیدار از روسیه پا در فرودگاه و هواپیمایی مدرن امارات متحده عربی بگذارم.
این خرد "دولت رانتیر" به پشتوانه درآمد هنگفت نفت و احتمالا شمار دیگری از دلایل، روزانه بیش از 148 پرواز به اقصی نقاط جهان را ترتیب می دهد. به نظر می رسید کل مهمانداران هواپیما غیراماراتی و بیشتر از کشورهای آسیای جنوب شرقی بودند. در طول مسیر روبری هر مسافر یک مانیتور با انواع خدمات مانند بازی و سرگرمی، بیش از300 فیلم، نقشه مسیر، برنامه زنده چند شبکه خبری عربی و جهانی مانند بی بی سی و سی ان قرار داشت به طوری که همزمانی روزهای سفر ما با توافق تاریخی 1+5، این امکان را برای گردشگران ایرانی فراهم کرد که از فراز آسمان در جریان لحظه به لحظه اخبار نفس گیر و حساس توافق هسته ای ایران با قدرتهای بزرگ و تحلیل های شبکه های خبری جهانی قرار گیرند.
بزرگ کشوری که قصد سفر به آن نموده بودیم با 17،400075 کیلومتر وسعت "پهناورترین "کشور جهان، و ده برابر وسیع تراز ایران است. روسیه در دو نیمکره شرقی و غربی گسترده شده و 9 ساعت اختلاف زمانی بین شرقی ترین قسمت در سواحل دریای بالتیک تا غربی ترین نقطه یعنی"جزیره بزرگ دیومد" با 10000 کیلومتر فاصله وجود دارد.
در هر حال، به عنوان یک عاشق سفر احساس نمودم از قیل و قال مدرسه حالیا دلم گرفت/ یک چند نیزخدمت معشوق کنیم . بنابراین بار سفر بربستیم تا به زبان شاعرانه اخوان ثالث:
بیا، ره توشه برداریم ببینیم آسمان هر کجا، آیا همین رنگ است؟
و در روسیه دیدیم نه! آسمان همان رنگ نبود بسیار آبی تر، با هوا ی بس مطبوع، گوشه به گوشه سرسبزتر، رودها خروشان و پرآب تر اما، هر چند به ویژه سن پتربورگ سرزمینی بهشتی گونه بود به گفته شاعر دیگری: این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست.
بنابراین دل کندن از روسیه چندان هم به دشوار صورت نگرفت، سهل است که در آخرین ساعات سفر با خود این بیت شاعر بلندآوازه ایرانی حافظ را نجوا می کردیم که:
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز/ باشد که باز بینیم دیدار آشنا را
آب و هوا و طبیعت روسیه در تیر ماهی که ما عزم سفر روسیه نمودیم، ماه بسیار مطبوع و خنکی لذت بخشی داشت. باران گهگاهی آن برای ما که از سرزمین نیمه بیابانی ایران راهی روسیه شده بودیم شادی آور و لطیف بود. از فراز آسمان سنت پترزبورگ در سفر داخلی به مسکو چشم اندازهای بس سرسبز و چشم نواز را می دیدم و ناخودآگاه اما، به شدت بر کم آبی سرزمینمان و برخورداری روسها از نعمت رودهای خروشان و جنگل های پایان ناپذیر غبطه می خوردم. در بسیاری از مسیرها از جمله مسیر منتهی به خلیج فنلاند و پارک فواره ها، کرانه سبزی از چشم نوازترین سرسبزی ها را چشمانم در خاطر خود برای همیشه حفظ کرد.
در بدو ورود به فرودگاه سنت پتربورگ، حدود 25 دقیقه طاقت فرسای انتظار را پشت سر گذارندم که باید می دانستم این نیز بگذرد که گذشت.
پس از استقرار با سر از پا نشناختگی و بی قراری از هتل بیرون آمدیم تا گشت و گذاری در اطراف هتل"پارک این" بنمائیم، و به سرعت دریافتیم چقدر عابران و رهگذران روسی سخت انگلیسی حرف می زنند یا اصلا حرف نمی زنند تا به ما در پیدا کردن ایستگاه مترو و اغذیه فروشی ها کمک کنند با توجه به این که خورشید غروب نمی کرد ما هم میلی به بازگشت به هتل در خود نمی دیدیم. فردای روز حضور در روسیه، برخی اعضا گروهمان را می دیدیم همسفرانی که در طول سفر متوجه شدیم چه خوش شانسی بزرگی نصیبمان شده، تک تک آنها وقت شناس، دوست داشتنی، مبادی آداب و مطلع و نمونه ای از شهروندان بافرهنگ که مطلقا در آمد و شدها تاخیر نداشتند، کنجکاوی نمی کردند و بسیار محترم، باوقار بودند.

اماکن دیدنی و جاذبه های سن پتربورگ
گروه ما در یکی از"1216" فرودگاه روسیه، و در یکی از خواهرخوانده های اصفهان یعنی سن پتربورگ فرود آمد، خطوط هوایی ایروفلات روسیه از بزرگ ترین و قدیمی ترین خطوط هوایی دنیا است که در1923در فاصله دو جنگ جهانی تاسیس شده است. به اعتبار این که گروه ما ابتدا وارد سن پتربورگ شد سخن خود را از معرفی اماکن دیدنی این شهر شروع می نمایم:

سفر به روسیه 1

(تصویر شماره 1)

1) شبهای سپید سن پتربورگ
وه که شب های سپید (تصویرشماره 1) این شهر نزدیک به قطب، چه خاطره انگیز و محسورکننده بود. در هیچیک از سفرهای قبلی خود چنین تجربه ای را نداشتم و خداوند را برای به انجام رساندن این سفر سپاس می گویم که رمز و راز فراخوانی قرآن به "سیروا فی الارض" (انعام، آیه 11) بر من بیشتر آشکار شد. روزهای بلند تابستانی که گوئی خورشید قصد تاریک شدن شبانه را نداشت و مانند این بود که لحظه های کوتاه غروب در کشورمان موسوم به هوای گرگ و میش ساعتها به طول بکشد. به طوری که در پاسی از شب گذشته، هنوز هوا روشن روشن بود و این اولین باری بود که در یک سفر خارجی بدون هراس از تاریک و خلوت شدن خیابانها حدود ساعت 3 نیمه شب از گشت توریستی دریایی بر می گشتیم بی آن که احساس کنیم ساعاتی از نیمه شب سپری شده است. اما حکایت نماز خواندن ما در این شبهای سپید خود حکایتی خواندنی داشت و از آن خاطره انگیزتر مصادف شدن آن شبهای کوتاه تابستانی با ماه رمضان و نیایش و قرآن بر سرگیری درشبهای قدر که این موضوع را هم با کمک یک تور لیدر متدین ایرانی به سرانجامی خاطره انگیز ختم نمودیم.

سفر به روسیه 2

(تصویر شماره 2)


2)کاخ - موزه ارمیتاژ
موزه ارمیتاژ (تصویرشماره 2) یکی از کهن ترین موزه های تاریخ و فرهنگ جهان است که سنگ بنای اولیه آن با اهتمام ملکه کاترین شکل گرفت وی در 1764 نقاشی های برگزیده اروپایی را گردآوری نمود و پس از آن سفیرهای روسی در تکاپوی مصرانه ای هر مجموعه هنری در دنیا که سراغ داشتند را به اجبار و یا خرید بر آن مجموعه افزودند این کاخ زیبای سبز و سفید زمستانی که در کنار رودخانه نوا واقع شده در حال حاضر در حوزه مکانی موزه ارمیتاژ قرار دارد. و افزون بر جاذبه قطعات گرانقدر هنری و فرهنگی موجود در آن به خودی خود نیز دیدنی و جذاب است. پیش از آن تزارهای روسی در آن اقامت داشتند و به ویژه ملکه کاترین نگارخانه ای در آن فراهم نموده بود و اکنون به موزه ای از آثار برتر هنرمندان جهانی مانند"رامبراند"، داوینچی، میکل آنژ از هنرمندان زبردست دوره رنسانس تبدیل شده و در شش ساختمان آثار به نمایش گذاشته شده اند که با یک حساب سرانگشتی اگر کسی بخواهد هر قطعه از سه میلیون اثر موجود در این موزه را ظرف یک دقیقه ببیند به 5 سال و 50 هزار ساعت و2083.33 روز وقت نیاز دارد. این کاخ - موزه اقامتگاه امپراطور و ملک کاترین کبیر بوده که در ابتدا قرن 19 مجددا ساخته و تکمیل می شود.
با وجود آن که دیدار از موزه ها علی رغم رشته تحصیلی ام برای من ناخوشایند است و سکوت و سردی و بی حسی موزه ها مرا آزار می دهد. اما، وجود بیش از سه میلیون قطعه اشیا تاریخی و گرانسنگ و دیدار از سومین موزه بزرگ دنیا پس از موزه انگلستان و موزه لوور کافی بود تا شوق اضطراب آلود و زائدالوصفی برای دیدار از این کاخ موزه بروز دهم. گرچه شنیدن خبر تلخ بسته بودن تالار شش غرفه ای ایران، آه از نهاد من برآورد، و حسرت دیدار"فرش پازریک" برای امثال منی که به شوق دیدار غرفه ایران پا در این کاخ موزه می گذارند به یاسی تلخ تبدیل می شود.
همین ناکامی ذهن مرا به سوی منفی نگری و بدبینی سوق می داد که نکند موضوع ترمیم و بازسازی غرفه ایران در دنیای عمیقا سیاست زده بهانه ای بیش نبوده؟ به یقین این قسمت از موزه ارمیتاژ از بااصالت ترین بخش های موزه بود که روسها در طی تهاجم های پیاپی از همسایه متمدن جنوبی و در غفلت حکومتگران زبون ایران به غارت برده بودند. ولی در هر حال، واقعیت نهفته در کاخ موزه ارمیتاژ آن بود که روسها امنیت اشیاء ارزشمند تاریخی و هنری و میراث فرهنگی کشوری چون ایران را در این موزه تامین کرده بودند.
در موزه ارمیتاژ تصویر بزرگی از نقشه کشورهای موسوم به خاورمیانه بر دیوار کوبیده شده بود که به وضوح نام "پرشین گلف " بر آن نوشته شده بود و دیدن آن مسرت بخش بود.
کاخ موزه ارمیتاژ با تزئینات و نقوش زیبا در تالارهای داخلی و در نمای بیرونی، به کامپیوترهای متعدد که امکان سرچ آثار و دیدن جزء به جزء اثر بدون لمس و تخریب آن را فراهم می کرد مجهز بود.
گذاشتن مراقبان و راهنماهای کهنسال برای موزه از دیگر وجوه مثبت سیاست موزه داری روسها بود چون این شغل با حجم کم کار ی برای افراد جوان که کمتر به اهمیت و ارزش واقعی اشیائی که مسئول مراقبت آنند واقفند، کسل کننده است، چنانچه در سفر به ترکیه درگاه دیدار موزه جنگ ترکیه، یک سرباز ترک از این که دوران خدمت او در موزه می گذشت به شدت اندوهگین و گلایه مند بود.
اما، یک وجه آزاردهنده و منفی موزه، باز هم ناآشنایی راهنماها با زبان انگلیسی و شمار ناکافی کاتولوگ به زبان انگلیسی برای راهنمایی بازدیدکنندگان بود.
دیدن تالاری که میرزا محمدتقی معروف به امیرکبیر به دیدار تزار برای حل و فصل مسائل مرزی و فیمابین حکومت قاجار و روسهای توسعه طلب رفته بود، جاذبه ای در خور توجه داشت. دلم می خواست دقایقی بنشینم و فارغ از همه قیل و قال های توریست ها، تصویر آمدن سفیر پراگمای ایران در دربار روسیه را در ذهنم بازسازی نمایم که میسر نشد. جاذبه چشمگیر موزه ارمیتاژ سبب شده، دیگر موزه های شهر سن پتربورگ چون موزه مردم شناسی، موزه خیلی نادری به نام عروسک، موزه نژادشناسی روسیه و موزه حصار لنینگراد و موزه راه آهن همگی در زیر سایه سنگین این موزه محو می شوند و کمتر توریستی از آنها دیدن می نماید.

سفر به روسیه 3

(تصویر شماره 3)

3.باغ پوشکین
از میان همه پارک باغهای معروف سن پترزبورگ ما یک روز در یاد ماندنی خود را در باغ پوشکین(تصویرشماره3) در 25 کیلومتری این شهر البته با پشت سر گذاشتن یک صف طولانی برای خرید بلیط ورودی باغ و کاخ ملکه کاترین اول گذراندیم. گذاشتن نام شاعر سیاسی و عاشق پیشه ای به نام پوشکین بر باغ و کاخ ملکه کاترین همچنان نشان از سیطره و جاذبه شعرا و ادبای سیاسی بر روسها دارد. جالب آن که در محوطه کاخ یکی از سرگرمیها برای توریست ها آن بود که فردی به صورت دستی و با پتک بر سکه، تصویر چهره های معروف روسها را به انتخاب خریداران حک می کرد که من تصویر پوشکین ادیب سیاسی روسی و ملکه کاترین را برگزیدم. و از آن به عنوان سرکلیدی استفاده نمودم.
وفور آب در "سنت پتربورگ"، باعث سرسبزی خیره کننده در گوشه گوشه این شهر زیبای شبه اروپایی شده است و باغ پوشکین گوئی سرآمد همه باغ پارک های سنت پتربورگ به شمار می رود. در محوطه باغ دریاچه ای قرار دارد که دور تا دور آن آثاری برای بازدید از حمام اسلامی ترکی گرفته تا دیواره شیطان وجود دارد و یک کاخ بسیار زیبا و تجملی از ملکه کاترین با تالار زرین و آیینه کاری و انبوهی از اشیا گرانقیمت ویژه کاخها چون صندلی و فرشهای دست باف، مبلمانهای خوش تراش، ظروف اهدایی، آثار هنری و نقاشی های بی نظیر که هر کدام داستان ویژه خود را داشت و یک اتاق استثنایی دردرون کاخ کاترین به نام "اتاق کهربا" بود که اعتقاد داشتند انرژی مثبتی دارد ولی توریست ها اجازه دست زدن و تصویربرداری از آن اتاق را نداشتند. ساعاتی که با فراغت بال در باغ پوشکین قدم می زدیم با تصویری که نویسندگان نامدار روس آن راترسیم نموده و در آن زندگی اشراف زادگان روسی را به زیبایی به تصویر کشیده بودند همخوانی داشت.

سفر به روسیه 4

(تصویر شماره 4)

4.پلهای متحرک" بازشو" رودخانه نوا
از دیگر جاذبه های توریستی سن پتربورگ که به " ونیز روسیه" شهرت دارد آن که این شهرجزیره ای در محاصره رودخانه های کوچک و بزرگ است و در ساعاتی از نیمه شب پلها (تصویر شماره4) به ضرورت برای آمدوشد کشتی ها باز می شوند و رفت و آمد از این سوی پل به آن سوی پل متوقف می شود و انبوه توریست ها از کنار رودخانه یا از درون کشتی ها نظاره گر این صحنه دیدنی می شوند. و بماند که ما با چه تکاپویی از زمان دقیق باز شدن پلها و بهترین موقعیتی مکانی برای دیدن پلها سر در آوردیم و باز بخت یارمان بود که در اتوبوسی که به قصد رودخانه نوا سوار شدیم با راننده خوش صحبت تاجیک برخوردیم که کما بیش راهنمایی او ارزنده و در عین حال به خاطر همان تفاوت های گویشی خنده آور بود. از قریب به 340 پل این شهر22 پل آن متحرک و یا به تعبیری " مشابه چنین صحنه ای را، اما نه با این عظمت و نه در شبهای سپید سنت پترزبورگ که در اسپانیا دیده بودم که سبب شد عطای دیدن اکواریوم بزرگ بارسلونا را از ترس آن که در بازگشت پلهای باز شده به موقع بسته نشوند و به فرودگاه نرسم به لقایش بخشیدم.

سفر به روسیه 5

(تصویر شماره 5)

5.کلیسای جامع سن اسحاق


از جاذبه های دیدنی شهر سن پتربورگ، یکی هم کلیسای جامع سن اسحاق (تصویرشماره 5) است که در ابتدا قرن 19 ساخته شده و در نوع خود بزرگترین کلیسای ارتودوکسی روسیه و سومین گنبد بلند دنیا با ارتفاع "101" متری است . این کلیسا نیز باز به نام یک قدیس نام گذاری شده و توریست ها می توانند از فراز ساختمان مرتفع آن شهر زیبای سن پتربورگ را به تماشا بنشینند.
در نزدیکی کلیسای سن اسحاق مجسمه ای از جنس برنز به پاس خاطره پطرکبیر بنیانگذار شهر سن پتربورگ در میدان پلوشاد و به فرمان ملکه کاترین در روبروی رودخانه نوا برپا شده است. از خود ملکه کاترین نیز مجسمه ای ساخته شده که اعضا دربار سلطنتی او را در برگرفته اند و در میدان اوستروفسکی قرارداده اند.

برای توریستی که هفت الی هشت روز را در روسیه سپری می کند طبیعتا امکان دیدن همه جاذبه ها و دیدنیهای آن میسر نیست ولی ما حداکثر تلاش خود را کردیم تا از حداقل زمان از آنچه برایمان مقدور بود دیدن نمائیم در روز دیدار کلیسای سن اسحاق، ما دیدن داخل و پشت بام کلیسای اسحاق را به وقتی دیگر موکول کردیم اما، این قرار، آرمان گرایانه هم مثل خیلی دیگر از قول و قرارهایی که با خود گذاشتیم در واقعیت محدودیت زمانی جامه عمل به خود نپوشید. از دو کلیسای مطرح دیگر این شهر یعنی کلیسای مسیح خونین و کلیسای جامع کازان و صومعه الکساندرنوفسکی که نویسنده نابغه روسی فئودرد استایوفسکی در آن آرمیده است ما فقط از کلیسای کازان دیدن نمودیم و توانستیم در درون آن مقبره یک ژنرال نظامی دیگری از قهرمانان جنگ روسیه بر ضد ناپلئون به نام "میخائیل کوتوزوف"را ببینیم. در کلیسای کازان از نزدیک امکان دیدن مراسم مسیحیان روسی را پیدا کردیم که با چه طمانینه و آرامشی نیایش می کردند ولی یک قسمت آن را با بندکشی جدا کرده و اجازه ورود به غیرمسیحیان را نمی دادند و بدیهی بود که از ورود من محجبه ممانعت نمایند. در بیرون از کلیسا یک مرد و زن بلندبالا و زیبای روسی با لباس های سنتی روسی در انتظار توریست ها بودند که با آنها عکس یادگاری بگیرند و درآمدی کسب کنند.
از دیگر دیدنیهای این خواهرخوانده اصفهان جزیره واسیلی یا واسیلوفسکی است که افزون بر زیباسازی شهر دربردارنده چندین جاذبه توریستی مانند ستون های شاخکدار (تصویر شماره13) است که توجه رهگذران را به خود جلب می کند که در حکم نوعی فانوس دریایی هم به شمار می روند. و مجسمه های اطراف آن و دیگر ابنیه ها زیبایی آن را دوصد چندان نموده است.

سفر به روسیه 13

(تصویر شماره 13)

در شهر سن پترزبورگ بازدیدکنندگان با انبوهی از چشم نوازترین و سرسبزترین و باطراوت ترین پارکهای دنیا مانند سوس نوفکا، توراید و... روبرو می شوند اما، برای من تا مدتها پس از بازگشت از سفر، خاطره پارک فواره ها و نمای بیرونی قصر"پتروگوف" قصر تابستانی پطر کبیر که به "ورسای روسیه" شهرت دارد در کنار خلیج فنلاند که گونه ای بهشت زمینی را تداعی می کرد از یاد رفتنی نبود و با وجود آن که حتی در پایان سفرهای کوتاه هم دلم برای دنیای کوچک فردی و سرزمین دوست داشتنی ام تنگ می شود ولی این بار در ذهنم چانه زنی می کردم که ای کاش دست کم تاشروع ترم جدید و هیاهو و قیل و قال های ملال آور درس و دانشگاه در سن پتربورگ می ماندم و هر روز به یکی ازآن پارک ها و کنار رودخانه های سحرانگیز وآرامش بخش آن می رفتم.

بخش دوم) آثار دیدنی و جاذبه های گردشگری مسکو


بدیهی است که توریستی که روزهای کمی را در روسیه به سرمی برد نمی تواند از بیست و سه مکانی که در روسیه در فهرست میراث فرهنگی یونسکو قرار دارد دیدار نماید.

1)مجموعه آثار میدان سرخ


یکی از دیدنی ترین اماکن توریستی در روسیه که در مرکز شهر مسکو واقع شده است، میدان سرخ است که روسها آن را "کراسنا یا پلوشاد" می نامند. این میدان سومین میدان بزرگ دنیا پس از "تیان آن من" و "نقش جهان اصفهان" است. در نوشته دیگری مشاهدات تطبیقی خود از این سه میدان را تشریح نموده ام.
بیش از ورود به میدان سرخ از ضلع شمالی، تندیس سرباز سوار بر اسب ژوکوف قرار دارد. درست در ورودی ضلع شمالی میدان سرخ که واحد مسافت از آن جا محاسبه می شده "کیلومتر صفر" را در کف زمین می بینید و اکنون تنها کاربردی که دارد پافشاری توریست ها برای عکس گرفتن با این نشانه گذاری کهن است.
مجموعه آثار موجود در میدان سرخ عبارتند از:

 

سفر به روسیه 6

(تصویر شماره 6)

الف)موزه تاریخی روسیه و دروازه معاد
در ورودی میدان سرخ، با موزه تاریخ شناسی دولتی (تصویر شماره6) روبرو می شوید ساختمانی که کمتر توریستی در قبال جاذبه عکس سلفی گرفتن با این ساختمان زرشکی خوشرنگی که در برگیرنده آثار باستانی از "دوران باستان روسیه" است مقاومت می نماید. در این بنا برخی آثار گرانقیمت که خاندان رومانوف ها در آن گردآوری نموده اند نگاهداری می شود.
در شمال غرب میدان سرخ باز هم یک کلیسا و دروازه ای موسوم به "دروازه معاد" وجود دارد که در حد فاصل ساختمان شهرداری و موزه تاریخی دولتی قرار دارد که این کلیسا هم در سال 1931 در دروان سیطره حکومت مطلقه کمونیستی استالین تخریب و بار دیگر در سالهای پساشوروی برپا و در معرض دید گردشگران قرار گرفته است و با اضافه شدن آن بر مجموعه تاریخی میدان سرخ، رنگارنگی و چشم نوازی این میدان را دو صد چندان نموده است. در ناخودآگاه ذهنی ام یکی از دلایل شورانگیزی این سفر برایم آن بود که بتوانم از کتابخانه بزرگ دولتی روسیه که از زمان دانشجویی ام همواره می خواندم که بزرگ ترین کتابخانه دنیاست دیدن کنم که این آرزو نیز به خاطر محدودیت های شدید زمانی با ناکامی مواجه شد.

سفر به روسیه 7

(تصویر شماره7)

ب)مرکز تجاری گوام


در سمت چپ میدان کلیسایی که به دستور استالین تخریب شده و سپس در دوره بازنگری های پساشوروی آن را بازسازی کرده بودند. در جنب و البته با لحاظ یک کوچه کم عرض بین آن مرکز تجاری "گوام" (تصویر شماره7) واقع شده که یکی از بزرگترین مراکز تجاری دنیاست و هر چه در روز نمای بیرونی ساختمان بی روح و یکنواخت به نظر می رسید در شب به خاطر نورپردازی و به لحاظ پارامترهای شهرسازی نوین پرجاذبه بود، اندکی جلوتر ساختمان بزرگ دیگری بود که نمی دانم چه کاربردی داشت.

سفر به روسیه 8

(تصویر شماره8)

ج)کلیسای سن واسیلی


در ضلع جنوبی میدان سرخ، کلیسای رنگارنگ واسیلی(تصویر شماره8) که اکنون به عنوان نماد روسیه در سراسر دنیا شناخته می شود قرار دارد. ظاهر این کلیسا بیشتر به خیال پردازی های شهرزاد قصه گو در داستانهای هزار و یک شب که برای خلیفه عباسی تصویرسازی می نمود، شبیه است. کلیسیای جامع خیمه مانند سنت باسیل که "باسیلیوس مقدس" هم نامیده می شود. از هشت کلیسا با گنبدهای رنگارنگ و طرح گنبد "پیازی شکل" متاثر از معماران ایتالیایی با "گرایش های رنسانسی" تشکیل شده است. بنای این ساختمان شبه افسانه ای هم با نام یک "قدیس ارتدوکس" گره خورده که در نیمه قرن 16 به فرمان ایوان مخوف و برای حفظ خاطره پیروزی بر یکی از بی شمار دشمنان روسها یعنی تاتارها ساخته شده است.
همزمان با بازسازی ساختمانهای تاریخی که در زمان جنگ جهانی دوم تخریب شده بود این کلیسا نیز بازسازی شده است. کلیسای سن باسیل در قرن16 به خواست " ایوان چهارم" ساخته شد. گنبدهای رنگارنک متفاوت این کلیسا بارها بازسازی شده است. توریست ها همچنین از موزه درون این کلیسای بازدید می نمایند که باز در اولویت دیدارهای ما قرار نگرفت. ولی در مرتبه دومی که خارج از برنامه گروه به میدان سرخ رفتیم و از خلسه اولیه دیدار رهاشده بودیم، دقایق زیادی فقط و فقط به مجموعه آثار میدان سرخ به خصوص این کلیسای رنگارنگ نگاه کردیم و یک آرامش معنوی به خصوص در شب این میدان تاریخی داشت . متاسفانه فرصتی برای دیدار مسجد زیبای مسکو برای ما فراهم نشد. اما، شباهت شگفت انگیزی بین برخی کلیساهای روسی از جمله قسمتی از کلیسای سن باسیل با مساجد ایرانی وجود داشت که تنها نصب صلیبی بر فراز گنبدهای آن فرد را از اشتباه بیرون می آورد. در هر حال وجود شباهت هایی در معماری شرقی که ناشی از باورهای مشترک آنهاست انکارناپذیر می نمود.

سفر به روسیه 9

(تصویر شماره 9)

د) دژ-کاخ سلطنتی کرملین

در غرب میدان سرخ که به تقریب می توان گفت سرتاسر ضلع میدان را فراگرفته دژ- کاخ با عظمت کرملین (تصویر شماره 9) واقع شده البته نه با آن تصویری که به هنگام نقل خبری از روسیه در تلویزیون و یا رسانه ها از این کاخ نشان می دهند که آن تصویر از یک فاصله دور و از روبرو است در حالی که آنچه بازدیدکنندگان در میدان سرخ می بینند دیوارهای سهمگین و رعب آور دژ نظامی و استحکامات و برج های دیده بانی سر به آسمان کشیده آن است که در زمان حضور ما، در مسکو یکی از آنها در حال تعمیر بود. دژ کرملین با دیواری 2235 متری و پهنای 3 تا 6 متری به لحاظ نظامی هم شهرت جهانی دارد. این سازه که به قرن 19 باز می گردد متشکل از 20 برج است که معماران ایتالیایی در ساخت آن سهیم بوده اند.
کرملین به معنای دژ و ارگ است. از نیمه قرن 15 ضرباهنگ توسعه کرملین تند می شود. این دژ نیز برای حفاظت در قبال تاتارهای مهاجم ساخته شده بود که در پشت آن از جائی که باید از میدان سرخ بیرون بیایید و به آن برسید باغ الکساندر با دنیایی تفاوت کارکردی و اثرگذاری را می توان مشاهده کرد. در قسمت جنوبی کرملین "رود مسکوا" با هیبتی درخور یک رود طولانی آرام و با تفاخر جاری است رودی که در مواقعی به عنوان یک مانع طبیعی برای بخشی از استحکامات کرملین لحاظ می شده است. کاخ کرملین در گذشته مقر تزارهای روسیه بوده و هم اکنون نیز مقامات دولت فدرال روسیه همچون ولادیمیر پوتین آن را در اختیار دارند. روزهای حضور ما در تیرماه 1394با سفر رئیس جمهور ایران حسن روحانی به مسکو و دیدار وی با پوتین در همین کاخ همزمان شده بود.و برای من که سالها روابط بین الملل تدریس نموده ام در جای خود جالب و قابل تامل بود.

سفر به روسیه 10

(تصویر شماره10)

برنامه تعویض سرباز در یکی از برجهای داخل و همچنین در بیرون میدان سرخ، سنت ناپسندی است که صدها توریست از آن عکس برداری می کنند. به نظر می آید در حال حاضر، دیگر هیچ توجیهی برای ساعتها بی حرکت ایستادن یک سرباز بخت برگشته وجود ندارد. مانند همین مراسم مذبوحانه و توجیه ناپذیر را در مقابل کاخ زیبای "دلماباهچه " در استانبول دیده و همین قدر آزرده خاطر شده بودم.
در ملحقات کرملین گردشگران می توانند از سه کلیسای بزرگ "دورمیشن"، "کلیسای اعظم بشارت"، "کلیسای آرچانگل میخائیل" و "برج زنگ ایوان کبیر"، "قصرمرصع"، "قصرترم" دیدن نمایند. درباره ناقوس تزار که آن هم به نوعی نماد مسکو شده است می توان گفت این ناقوس عظیم الجثه (تصویر شماره10) و دیدنی بزرگترین ناقوس دنیا با ارتفاع شش متر و 200 تن وزن است که در قرن 18 تهیه شده و در اثنا ریخته گری، قطعه ای از آن جدا شده و همین موضوع به مرور سبب منحصر به فردی این ناقوس شده است، در این سفر با خرید نمونه ای برنزی کوچکی از آن، کلکسیون کوچک سوغات های خود را متنوع ساختم و هر بار دیدن آن ناقوس در خانه ام، شوق روزهای حضور در روسیه را برایم تداعی می کند. با فاصله قابل توجهی از ناقوس بزرگ، توپ 5 متری تزار علاقه مندانی را به خود جلب کرده بود که ما به گرفتن عکسی با آن بسنده نمودیم. و آن را در هاله اسرارآمیزش به حال خود رها کردیم.

سفر به روسیه 11

(تصویر شماره11)

کلیسای جامع مسیح منجی (تصویر شماره11)، بلندترین کلیسای ارتودوکسی شرق با گنبد زرین آن از پایان قرن نوزدهم تاکنون از ساحل مسکو قابل رویت است و در فاصله 500 الی 600 متری غربی مجموعه کرملین قرار دارد که این کلیسا هم در جریان استراتژی بازنگری های مذهبی و به ویژه احیا کلیساهای مسیحی بازسازی شده و رنگ و جلای آن نشانگر بازسازی و ترمیم داشت. داخل کلیسا نیز همه چیز نو و نشانگر تلفیق زیرکانه ای از هنر و باورهای مذهبی بود. البته این شگرد هنرمندان که برای حفظ دستاوردهای خود صبغه مذهبی به آثار می بخشند تا از گزند شیفتگان دیوانه قدرت نجات یابد در دوران خودکامگی استالین نتیجه بخش نبوده و بسیاری از کلیساها که میراث فرهنگی روسیه بودند منهدم می شوند. در حال حاضر، فهم خساراتی که استالین به نام ضدیت با مذهب بر بناهای تاریخی روسیه و در واقع میراث مشترک فرهنگی بشری وارد آورده گرچه تلخ اما آسان تراست زیرا در همین روزها گروهک مذهبی رادیکال داعش اما این بار به نام مذهب آثار فرهنگی در عراق و بنای تاریخی پالمیرا در سوریه را با جزم اندیشی و دیوانه وار تخریب می نماید.
به خاطر محدودیت زمانی ما موفق نشدیم ازدیگر موزه های مشهور روسیه مانند خزانه الماس کاخ کرملین، هنرهای مدرن مسکو، علوم فنی، موزه تانک کوبینکا، موزه مرکزی نیروی هوایی بازدید نمایم.
ه) آرامگاه لنین
آرامگاه بسیار ساده اما تاریخی که از 1924 تاکنون پیکرمومیایی لنین در آن به نمایش درآمده و ترکیبی از ویژگی مقبره های کوروش و اهرام ثلاثه را در ذهن تداعی می نماید ، در بخش بیرونی دیوار کرملین در داخل میدان سرخ واقع شده است. مومیایی لنین رهبرکمونیستی روسها شخصیتی که بر اساطیر تنه می زند با همان دستها و چشمان البته بسته و سبیل های ویژه و کت و شلور آرامیده در تابوت بلورین در محفظه ای شیشه ای نگاه داری می شود. گارد محافظ جسد بازدیدکنندگان را به سکوت فرا می خوانند. احتمالا برای این که فضا رسمی تر و وهم آلودتر به نظر آید. شخصا در یک روز دو مرتبه جسد مومیایی شده لنین را البته به یمن زرنگی همراهان زیرک آذربایجانی مان دیدم و خاطره شورانگیز آن را در ذهن خود حک نمودم.
در بیرون از آرامگاه لنین مردی که بی اغراق بخشی از سیاستگذاران کمونیسم جهان در قرن بیستم تحت تاثیر جاذبه های فکری و رفتاری او بوده اند، لو ح های سنگی از مشاهیر و سیاستمداران روسی مانند گاگارین، استالین، برژنف با دسته گلهایی در مقابل آنها در نظر گرفته شده بود که دقایقی نگاه گردشگران را به سوی خود می کشاند.
2) مترو تاریخی مسکو
جاذبه فراموش ناشدنی وتحسین آمیز این " شاهکارمهندسی " روسها، برای بسیاری از بازدیدکنندگان به خصوص توریست هایی که علقه های هنری دارند به زیبایی فوق العاده و چشم گیر سالن های درون مترو باز می گردد که مترو را بیشتر به سالن موزه و ساختمانهای اشرافی، با قوس های زیبا، لوسترهای گرانقیمت، آیینه کاری و کاشی کاری و هنر موزاییک کاری شبیه کرده و سبب شده توریست ها تا دقایقی در خلسه چشم اندازها و تصاویر زیبای دیواره های مترو فرو روند و مترو را بی توجه به آمد و شد مسافران خسته و ناشکیبای روسی به آتلیه ای برای سوژه های بدیع عکاسی تبدیل نمایند. به همین خاطر "مترو گردی" به یک جاذبه متفاوت توریستی در مسکو تبدیل شده که در هیچ کشور دیگری تورگردانان ریسک بردن توریست ها به مترو آن هم مترویی که روزانه 9 میلیون مسافر راجا به جا می نماید ،نمی نمایند.

سفر به روسیه 12

(تصویر شماره 12)

مترو مسکو (تصویر شماره 12) در سال 1935 با یک خط آهن گشایش یافت که بعدها 11 خط دیگر به آن اضافه شد."ایستگاه پارک پابدی" در 84 متری زمین واقع و طولانی ترین پله برقی در اروپا را داراست.
به راستی ساختن مترو مسکودرعمق 84 متری زمین چه تلقی ها و استنباطی برای توریست ها ایجاد می کند؟
برای کسانی که با تاریخ روسیه آشنا باشند یکی از دلایل عمق و چرایی ساخت مترو مسکو می تواند ترس روسها از تهاجم های خارجی باشد که سیاستگذاران روسی با انتقال سیستم حمل و نقل درون شهری به قعر زمین امنیت آمد و شد و نفوس روسی را از تهاجم خارجی تامین می کردند. شاید روسها به یک آموزه کهن سیاسی عمل می کردند که در خانه شیشه ای نشستن و سنگ پرانی خطاست و بنابراین روسها به اتکابه این ره آورد مهندسی خود، می توانستند طرحهای اکسپنسیونیستی و تهاجمی خود را با فراغ بال به اجرا در آورند.ترس استالین ازپروازنیزاحتمالا مزیدبرعلت سرعت ساخت متروشده است.
برای کسانی که در رشته های ارتباطات و مهندسی تخصصی دارند، مترو مسکو نشان از قدرت تکنولوژیک ستودنی روسها دارد که بیش ازشش دهه این مترو تاریخی بدون وقفه مشغول به کار بوده است. برای طرفدران زیست محیط و دانش آموخته های رشته جغرافیای شهری، انتقال بخش عمده تردد شهری به مترو که باعث پاکی هوا و حفظ زیبایی شهر شده غبطه برانگیزاست.
و) باغ الکساندر و موزه مسکو
دو مکان دیدنی دیگر در مسکو که با همدیگر فاصله و تفاوت داشتند و در فرصت کوتاه اقامت موفق به بازدید آن شدیم یکی باغ الکساندر و دیگری موزه جنگ مسکو بود.
همه ضلع غربی دیوار کاخ کرملین را باغ الکساندر تشکیل داده که از یک طرف روبروی میدان مانژ است. این پارک - باغ که در روسیه نمونه های دیگری از آن را می توان دید از ابتدا قرن 19 طراحی و به افتخار یکی از امپراطوران روسی نام گذاری شده است. در این باغ بنای یادبود متفکران سوسیالیست و کمونیست و آرامگاه سرباز گمنام ساخته و بازسازی شده است. پارک دیگری در مسکو هست که این یکی را به نام "پارک فرهنگ " و یا "پارک گورکی " به افتخار نویسنده نام آور روسی نام گذاری کرده اند و تا بخواهید در مسکو از این پارک - باغ ها پیدا می کنید که می تواند روزها و روزها شما را به خود مشغول سازد، مثل "باغ نسکوچمی"، "باغ گیاهان دارویی"، پارک لیلاک" و"پارک پیروزی ". درباره پارک اخیر که گروه ما از آن دیدن نمودند باید گفت این پارک در دوره پساشوروی تکمیل شده ابتدا در آن موزه ای برای پاسداشت پیروزی سپاهیان روسی در جنگ جهانی دوم به وجودآمده که نوعی موزه در فضای باز هم به شمار می رود. پس از فروپاشی شوروی ستون هرمی شکل 141 متری پیروزی با ذکر اسامی قهرمانان جنگ در آن برافراشتند. من شخصا از داخل موزه دیدن نکردم گرچه به اقتضا رشته تحصیلی و تدریسی ام علی القاعده باید اشتیاق نشان می دادم ولی هم خستگی و هم نفرت از جنگ و هر آنچه به جنگ مربوط می شود مانع از آن شد که وقتم را در آن مجال اندک سفر، مصروف پدیده زشت و خانمان سوز جنگ قدرتهای بزرگ با یکدیگر نمایم. در هر حال موزه جنگ از موزه هایی است که تورلیدرها گردشگران خود را برای دیدار آن می برند. این امر یا می تواند به جاذبه ذاتی این سنخ از موزه ها ارتباط داشته باشد و یا می تواند یکی از خواست های نهادهای متولی گردشگری در روسیه باشد که قراین این گمان دوم را تائید. می کند این موزه به نام "موزه جنگ میهن پرستانه" معروف است. دور میدان موزه جنگ، یک مسجد بسیار کوچکی به نشان سپاس از همراهی ایالت های مسلمان نشین خود در جنگ جهانی دوم بر پا کرده اند.
در مسکو، اصرار من برای دیدن " باغ یادبود یا" پارک مجسمه ها" که در آن بیش از 700 مجسمه از مشاهیر روسیه قرار داده اند به سرانجامی نرسید و کمتر کسی از جمله تورلیدر خویشتندار ما "علی" می دانست که از چه راهی می توان به این باغی که نزدیک موزه ترتیاکوف است، رفت. همچنین باید گفت گرچه ما در تیر ماه به روسیه رسیدیم ولی نتوانستیم از جشنواره تابستانی بین المللی فیلم مسکو که در تیر برگزار می شود دیدن نمائیم. یکی از مکانهایی که در مسکو از دیدن آن هیچ لذتی برای من حاصل نشد "تپه گنجشکها" معروف به " واروبیف" بود وتنها لطف آن از نگاه من قرارگرفتن این تپه در ضلع شمالی دانشگاه مسکو بود که توانستیم دقایقی عظمت دانشگاهی که در طراز دانشگاههای برترجهان است را به نظاره بنشینیم.

بخش سوم ) زندگی پساشوروی روسها از نگاه توریست ها ی ایرانی

روسیه ای که در تیر ماه 1394 از آن دیدن نمودیم با روسیه ای که روزگاری برای نمونه استاد محمد علی ندوشن در دوران حاکمیت کمونیست ها در دوران جنگ سرد به آن سفرکرده بود تفاوت های گسترده ای داشت که در زیر به استنباط های اولیه و عمدتا شخصی خود که الزاما با فهم و تلقی های دیگر مسافران یکی نخواهد بود در چند محور اشاره می نمایم:
1)تدوام بخشی از میراث انقلابی و فرهنگ سیاسی روسها در روسیه پساشوروی
هفت دهه حیات سیاسی ایدئولوژیک در روسیه در حالی که یکی از دو قطب بزرگ دنیا به شمار می رفتند و روشنفکرانی در سراسر دنیا از انقلاب روسیه اثرپذیری داشتند به یکباره و با فروپاشی شوروی از بین نمی رفت. به همین ملاحظه نشانگان و انگاره ها و یادگارهایی از دوره سیطره کمونیست های انقلابی همچنان در روسیه خودنمایی می نماید که در زیر به چند مورد آن اشاره می نمایم:
الف)پابرجایی نمادهای دوران کمونیسمی
گردشگران در دو شهرتوریستی مسکو و سن پتربورگ با شمار قابل توجهی ساختمانهای غول آسا و یکسان سازانه مواجه می شوند که یادگار دوران استالینیستی و همچنان پابرجاست، ساختمانهای مسکونی یک شکل و بسیار بزرگ که بیشتر به موسسسه های دولتی هماننده است تا محیط شادی برای زندگی کردن، پیاده روی های بس بزرگ که از عرض خیابانهای بسیاری از کلان شهرهای دنیا هم وسیع تر است، یکنواختی کسالت آور ساختمانها یادگاری از باورهای کمونیست های قدرت یافته در روسیه برای برپایی یک جامعه همگون و بدون طبقه بوده است. آرمانی که در 1991 به تلخی شکست خورد. در مقایسه با مدیریت شهری در دیگر کشورها برای نمونه بارسلونا در اسپانیا نوعی سردی و سکوت رعب آور بر ساختمانهای بی رنگ روسی حکمفرما بود.
نگاه عظمت گرا و بلندپروازانه روسها که انقلاب روسیه آن را تشدید کرد در ساخت و ساز شهری روسیه برای نمونه در ساختمان بزرگ و طولانی مقابل کاخ موزه ارمیتاژ که به گفته ای طولانی ترین ساختمان دنیاست هویداست. وجودنماد داس و چکش ،علامت ستارگان سرخ در مترو مسکو و حفظ مقبره لنین در میدان سرخ، وجود تصاویر لنین و حک تصاویر لنین در ظروف و آثار هنری کنار استالین و پوتین با وجود شکاف در نگرش ها و انگاره های آنان برای هرتوریستی آموزنده و قابل تامل و احترام برانگیز بود و وقتی به دشواری هر چه تمامتر از یک فروشنده روسی خواستم دلیل آن را بپرسم پاسخی قریب به این مضمون شنیدم که هر یک از این رهبران در زمان خود بازگوکننده بخشی از آمال و خواست های مردم روسیه بودند و حذف آنها به منزله نادیده انگاری سیر فکری روسها بوده است. ساختمانهای باشکوه روسیه نشانگر قدرت و ثروت روسیه در چند قرن اخیر به شمار می رود.
پرچم سه رنگ سفید،آبی وقرمز روسیه نیز درسالهای اخیر دگرگونیهایی به خود دیده و از پرچم یک دست قرمز دوران سیطره کمونیسم ها با اندک تغییراتی به همان پرچم سه رنگ در 1993 پس از سقوط شوروی بازگشته است.
ب)مصاحبت گریزی و مذمت شاد زیستی


وقوع انقلاب کمونیستی در اکتبر 1917 در روسیه رفتار شهروندان روسی را دگرگون ساخته و با وجود عبور بیش از دو دهه از آنچه "فروپاشی شوروی " نامیده می شود همچنان این تغییر رفتاری بسیار محسوس است. پاسخ های کوتاه به پرسش توریست ها، امتناع از نگاه کردن درچشم توریست ها، ترس و سکوت های طولانی. نگاه یخ زده و مصاحبت گریز روسها از نمونه های عوارض بلندمدت فرهنگی حکومت پلیسی و تروریستی در روسیه است.
این سکوت و اصرار در انزوا و امتناع از آمیختن با توریست ها افزون بر الهام گیری از فرهنگ سیاسی هژمونیک گرای روسها در درازای تاریخی با اعمال محدودیت های شدید فرامرزی روسها در دوران سیطره حکومت کمونیستی تشدید شد و به تعبیر عمیقپ چرچیل روسها مردم خود را در پس پرده خیزرانی یا "پرده آهنین" قراردادند که با دنیا مراوده ای ننمایند.
روسها ارزیابی اغراق آمیز از جایگاه خود در رده بندی قدرت در دنیا دارند. انباشتگی غرور ناشی از این تصور که برآمده از فتوحات برق آسای روسها در قرون گذشته و پیروزی بر قدرت های هراس انگیز دنیا چون ناپلئون و هیتلر است منجر به تکبر و تفاخر رفتاری آنها شده. یکی از نمونه های آزاردهنده این عظمت گرایی متکبرانه آن است که در قبال مراوده با زبان انگلیسی با دنیا مقاومت می نمایند و این را مشکل توریست تلقی می نمایند که زبان روسی را نمی داند. شاید بنا به چنین تصور نادرستی از خود، به ندرت در تابلوها و مراکز مهم در کنار زبان روسی از انگلیسی استفاده می کنند. این درحالی است که در سفر به چین که در حال حاضر از قدرت های برتردنیا است شخصا با مشکلی به لحاظ نبود تابلوها به زبان انگلیسی مواجه نمی شدیم و حتی نسل جدید چینی ها با وجود تفاوت های فوق العاده بین زبان چینی و انگلیسی بهتر و مسلط تر از جوانان روسی که ریشه لاتینی در زبان دارند صحبت می نمودند.
در روسیه در مدت اقامت کم توریست ها کمتر صدای موسیقی خیابانی می شنوند کمترکسی چون اروپا درگوشه گوشه اماکن دیدنی ساز به موسیقی خیابانی اجرا می کند و با سرگرم کردن مردم امرارمعاش می نماید. فقط یک روز در رستوران هم کف هتل عده ای مرد و زن با آهنگی می رقصیدند. حتی در چین همیشه مشغول ،در کنار دریاچه که محل آمد وشد توریست ها بود صدای آهنگ های تند و تیز غربی می آمد ولی در روسیه توریست ها کمترآواز می شنوند به جز آن که علاقه مندان با انتخاب خود مثلا به "نشنال دنس "بروند و حین نمایش تئاترگونه ای با آهنگ هایی از اقوام مختلف روسی آشنا شوند.

ج)هویت سازی غرورآفریننانه 

هویت سازی ایجابی و سلبی در جهان متلاطم امروزی از شالوده های سیاستگذاری و چالش های برخی از دولتها شده است. در روسیه پسا شوروی نیز تکاپوهای هویت سازانه ای در جریان است. درگردشگری پیش و بیش از هر چیز این نشانگان و نمادهای هویتی برای توریست ها حائز اهمیت و در یک نگاه تطبیقی با کشور خود و کشورهای دیگری که به آن سفر کرده اند به چشم می آید. برای مثال در ترکیه پرچم ترکیه بر فراز تک تک قایق ها و تندوهایی که دو کانال استراتژیک بسفر و داردانل را درمی نوردند به چشم می آید و نصب بیلبوردها و پیکره های غول آسا از آتاتورک و رجب طیب اردوغان لحظه به لحظه به توریست ها یادآوری می کرد که این جا ترکیه است. به این ملاحظه پاره ای از تلاش هویت آفرین روسها را می توان در زمینه های زیر مثال زد:
تقدیر از قهرمانان جنگ و تمجید از پیروزیهای حاصله از کشاکش روسها با دشمنان خارجی بخشی از این فرایند هویت سازی برای نسل جوان روسی به شمار می رود. در روبروی کاخ زمستانی - موزه ارمیتاژ ستون الکساندر یا همان ستون مشهور پیروزی قرار دارد که باز هم برای چندین و چندمین بار به یادبود پیروزی غرورآفرین و هویت ساز روسها بر فاتح اروپا یعنی ناپلئون با 47 مترارتفاع در1834 برپاشده است.
در مسکو نصب همین ستون در مقابل ساختمان بزرگ موزه جنگ و حک نمودن اسامی قهرمانان جنگ روسیه در بدنه ستون، نصب عامدانه مجسمه ژوکوف نظامی روسی که بر ناپلئون پیروزشده در نزدیک میدان سرخ مسکونمونه های قابل مثال از این سیاستگذاری است که این مورد اخیر به نظر نوعی عقده گشایی برای روسها هم به شمارمی رود که در هرحال به لحاظ تشخص فرهنگی در دنیا با فرانسه همطرازی ندارند ولی تلاش کردند از این طریق هویت سازی نموده و برتری قدرت خود را القا نمایند. روسها همچنان با وجود بازنگری هایی در مبانی اندیشه ای و عملکردی خود پس از شوروی، پاسداشت کشته شدگان روسی در جنگ ها به خصوص جنگ با ناپلئون و آلمان هیتلری را با شکوه هرچه تمامتر برگزار می کنند.
نصب ستون پیروزی و یا نماد سرباز گمنام یا مادر شهید در برخی دیگر از کشورهایی که نگارنده به آنها سفرنموده بودم یک خط مشی متداول و پسندیده هویت سازانه شده است تا در خاطره دسته جمعی یک ملت فداکاریهای فرزندان جان برکفشان فراموش نشود. برای نمونه در هند در محلی موسوم به دروازه هند مشابه چنین دیواره ای با نصب اسامی کشته شدگان درجنگ دفاع از هند وجود داشت. در ایتالیا مجسمه سرباز گمنام به جاذبه ای توریستی تبدیل شده حتی در نخجوان در کشور آذربایجان استقلال یافته تندیس باعظمتی از مادر غم دیده ای در ورودی گورستان شهدا نخجوان، به یاد کشته شدگان در جنگ قراباغ قرارداده اند.

ارسال نظر جدید


نظرات کاربران
نظری برای این مطلب ارسال نشده است.